تبليغاتX
و اما عشق... و اما عشق...

درباره ی ما


من تایماز24 ساله از تهران دختری از دورترین نزدیکی ها و از نزدیکترین فاصله ها
شاد شیطون خنده رو لوس مغرور مهربون خیلی خونگرم خوش اخلاق زودرنج .......
تایماز یعنی : بی همتا . محكم . استوار و اصیل
تایماز یه اسم تركی یه اما من ترك نیستم
عاشق شعر و ادبیات مخصوصا شعرای سهراب و مصدق و مشیری و ...............

پیوند روزانه


Far30Mobile
SHophaa

زیبا ترین قالب های وبلاگ
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين

جستجو

"لطفا از کلمات کلیدی برای جستجو استفاده کنید !!!



طراح قالب


www.TakTemp.com


Main

My profileRegistration

Log out


و اما عشق...

عشق, شعر,......
دیدی عشقی نبود در تار و پودش
موضوع:

 

دیدی                                عشقی

نبود در تار و پودش           دیدی گفت عاشقه عاشق

  نبودش     

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه دیدار این خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتی هوای  خونه تب داره  ،  داره  از درو دیوارش غم

عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ،  بیا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمی كردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش

حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای كفتر و  گنجشك  كلاغای

سیاه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابیده  توی دنیای خاموشی  ،   دیگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشی  ،  شده كارش فراموشی  ،  دیگه  بارون  نمی

باره  اگر چه  ابر سیاه  ،  تو كه  نیستی  توی  این خونه ،   دیگه  آشفته

بازاریست  ،  تموم  گل ها  خشكیدن مثل خار بیابون ها ،  دیگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت

گفتیم و سفر كردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذركردیم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو

به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری

گفتم كه تو می دونی،سرخاك

تو می میرم ، ولی

تا لحظه مردن

نمی گیرم

دل از

تو

دل نوشته توسط :تایماز | لينک ثابت |جمعه دوازدهم تیر 1388|

ارزوی من .................
موضوع:

آرزوی من این است که دو روز طولانی

در کنار تو باشم فارغ از پشیمانی

آرزوی من این است یا شوی فراموشم

یا که مثل غم هر شب گیرمت در آغوشم  

آرزوی من این است که تو مثل یک سایه

سر پناه من باشی لحظه ی تر گریه

آرزوی من این است نرم و عاشق و ساده

هم سفر شوی با من در سکوت یک جاده  

آرزوی من این است هستی تو من باشم

لحظه های هوشیاری مستی تو من باشم 

آرزوی من این است در شبی پر از رویا

پیش ماه و تو باشم لحظه ای لب دریا  

آرزوی من این است از سفر نگویی تو

تو هم آرزویی کن اوج آرزویی تو

آرزوی من این است که مثل لیلی و مجنون

پیروی کنیم از عشق این جنون بی قانون  

آرزوی من این است زیر سقف این دنیا

من برای تو باشم تو برای من تنها

دل نوشته توسط :تایماز | لينک ثابت |یکشنبه هفدهم خرداد 1388|

دعا یادتون نره...
موضوع:

سلام عزیزای دلم... بچه ها ازتون کمک میخوام... واسه یه نفر که همسن و سال خودمونه و الان یه هفته س تو بیمارستانه دعا کنید... تورو خدا یادتون نره...

یه تیکه ماهه......

دل نوشته توسط :تایماز | لينک ثابت |شنبه دوم خرداد 1388|

ما دخترا..............
موضوع:

از این به بعد میخوام یه سری ماجرا واقعی از زندگی دوستام بنویسم امیدوارم اموزنده باشه ، نظر یادتون نره:

" شراره "

شراره یکی از بچه های شلوغ و خنده رو و مهربون اموزشگاه ماست. یه دختر با نمک و ناز و پر انرژی ۲۷ ساله که همه کلی دوسش دارن. همه ما فکر میکردیم شرر (شراره) مجرده چون کمتر دختری بعد از ازدواج اینجوری پر شر و شور میشه... تا امروز که گوشی شرر چند بار سر کلاس زنگ خورد هر بار جواب میداد یه حرفی میزد و قطع میکرد... ما هم کنجکاو شده بودیم ببینیم کیه که شرر باهاش اینجوری حرف میزنه..

: شرر معلومه با کی حرف میزنی؟ از تو بعیده... دوست پسرته؟...

:نه بابا یه دختره س.. میشه دوست دختر داداش دوستمه...

:وااااااااااااا... اون با تو چیکار داره؟

:این دختره چند وقته اویزونه پسره شده.. خواهر پسره بهش گفته داداشش نامزد داره... شماره منو داده.. حالا اینم هی زنگ میزنه...

:دیوووووووووووووونه... شرر این کارارو نکن فردا یکی پیدا میشه همین بلارو سر خودت میاره هاااا..

:کسی نمی تونه با من اینکارو بکنه....

:از کجا انقدر مطمئنی؟

بغض کرد.. تو چشای مشکی ش اشک جمع شد...

:اخه یکی قبلا" اینکارو کرده..

:چی میگی؟ با تو؟ کی؟ دوست پسرتو بر زده؟ نامزده تو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

:نه..... شوهرمو......

چشای همه مون از تعجب گرد شده بود....

:من ۶ساله که ازدواج کردم ، با شوهرم از طریق یه نفر اشنا شدم و ازدواج کردیم.. همه چیزمو به پای این مرد گذاشتم.. از بدترین تیپ و قیافه به بهترین شکل ممکن در اوردمش... حتی خونه ای که از بابام بهم رسیده بود و فروختم پولشو دادم بهش تا سرمایه کارش کنه.. الانم یکی از معروفترین برجسازای تهرانه... اوایل ازدواجمون فهمیدم که با یه دختر دوست شده به روش نیووردم چون می دونستم دلشو میزنه همین طور شد.. تا ۸ ماه پیش... اتفاقی داشتم با گوشیش بازی میکردم که یه شماره تو لیست تماساش دیدم.. خیلی تعجب کردم.. امکان نداشت اخه ... شماره ی مریم.. نزدیکترین دوستم.. دوست ۸ساله م که کل دوران دانشگاه و بعدش باهم بودیم... حتی شب عروسیم... فکرای بدو از سرم دور کردم.. حتما" کار داشته.. شماره رو پاک کردم اما چند روز بعد که هنوز اون فکر لعنتی تو سرم بود گوشیش و برداشتم و ........

با کمال پر رویی زل زد تو چشامو گفت اره با مریم دوستم.. به تو ربطی داره؟ راستم میگفت به من ربطی نداشت.. اما اخه این همه دختر چرا با دوست من؟ با هر دختری می خواست دوست میشد چرا منو خورد کرد؟.. مریم خیلی کثافتی.. چرا با دوست ۸سله ت همچین کاریو کردی؟ این همه پسر چرا شوهر من؟ ..... تو دین مبین اسلام و تو مملکت ایران اقایون حق دارن تا ۴تا زن داشته باشن به هیچ کسم مربوط نیست حتی اون زن اول بیچاره..... اگه دادخواست طلاق بدم هیچ مدرکی ندارم بعد مجبور میشم مهریه مو ببخشم و طلاق بگیرم اما من اینکارو نکردم الان ۸ماهه دارم با این وضع زندگی میکنم تا ضربه نهاییمو بهش بزنم.......

شرر کاری و که میخواد با شوهرش بکنه رو به ما گفت اما من نمی نویسم با اینکه مطمئنم موفق میشه انتقام سختی از شوهرش بگیره..... خودتون قضاوت کنید ما دخترا چه گناهی کردیم که باید اینجوری عذاب بکشیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

دل نوشته توسط :تایماز | لينک ثابت |یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388|

50 مزیت زن بودن
موضوع:

۵۰ نکته برای اینکه به زن بودنت افتخار کنی

در جواب به مزیت هایی كه آقایون برای خودشون قائلند ...

۱- هیچ وقت مجبور نیستی به تعداد موهای سرت و با هزار نذر و نیاز بری خواستگاری. کافیه فقط یه "بله" کوچولو بگی اونم با هزار منت و ناز و کرشمه.

 2- به سادگی آب خوردن می تونی چند تا پسر رو تو کوچه به جون هم بندازی تا خون همدیگه رو بریزن. (روشش رو خود خانما بهتر می دونن. پس نیازی به نوشتن نیست)

 3- مجبور نیستی صبح به صبح صورتتو اصلاح کنی. البته كرم و رژ و اینجور چیزا مستثنی هست!

 4- هیچ وقت از بوی گند زیربغل خودت عقت نمی گیره. (آخه میز توالتت دست كمی از ادكلن فروشی ها نداره)

 5- تو پیام های بازرگانی خیلی سریع ماركهای وسایل آرایشی بهداشتی و همینطور مدل های لباس تو ذهنت ثبت میشه.

 6- هیچ موجود دیگه ای مثل تو تا این حد ریزبین و بادقت نیست که در یک نگاه، مارک کفش زری خانم یا مدل موهای اقدس خانم رو تشخیص بده.

 7- مهارت خوبی تو ایفای هر نقشی داری و جایگاه خنده و گریه رو خوب میدونی.

 8- اونقدر زود همه چی رو می گیری که شش سال زودتر از آقایون به تکلیف می رسی.

 9- بزرگترین امتیاز رو داری و خیالت از بابت سربازی راحته! یعنی صد سال سیاهم که دانشگاه قبول نشی ککتم نمی گزه.

 10- تو اماکن عمومی با خیال راحت می تونی جیغ و داد راه بندازی. چون به هر حال کی وجودشو داره که رو یه دختر صداشو و احیانا خدایی نکرده دستشو بلند کنه؟!

 11- در تاریخ جهان به زیرکی و زرنگی معروفی. تا اونجا كه تو ترانه ها برات می خونن كه: تو بی نظیری.

 12- می تونی هزار بار فیلم رومئو و ژولیت رو ببینی و باز هم مثل بار اول گریه کنی.

 13- و مهم تر اینکه هیچ وقت از گریه کردنت خجالت نمی کشی.

 14- علاوه بر لباس های جورواجور، هم دامن می پوشی و هم شلوار!

 15- بهشتم که زیر پای شما و امثال شماست.

 16- بیشتر از آقایون عمر می کنی (از لحاظ علمی ثابت شده).

 17- فقط تویی که می دونی بوی خاک بارون زده تو شبای پاییزی چه جوریه.

 18- از قدیم گفتن: پشت هر مرد موفقی زنی با ذکاوت بوده.
 19- هیچ کی نمی دونه دقیقا تو فکرت چی می گذره؟ چون میتونی نقش های متفاوتی رو بازی كنی. 

20- چند تا از جنگ های بزرگ تاریخ جهان به خاطر عشق شدید مردها به جنس همنوع تو بوده.

 21- این یکی دیگه کاملا مستنده: باهوش ترین انسان دنیا یک زنه!

 22- با اینکه ممکنه از جنس دوم بودنت ناراحت باشی ولی یادت بمونه که، زنی سال ها پیش با هوش و ذکاوتش یکی از مردان قدرتمند دنیا رو شکست داد (شکست شرم آور فیلیپ، پادشاه اسپانیا از الیزابت، ملکه انگلستان1533_1603)

 23- نماد الهه عشق، زیبایی، جنگ و عقلانیت در یونان باستان به شکل زنه.

 24- یادت باشه که خداوند، تمام جهان رو به خاطر برکت وجود یک زن آفرید. (حضرت فاطمه زهرا)

 25- با اینکه از مردا ضعیف تری ولی لازم نیست صدتا کلاس کاراته و تکواندو و از این جور چیزا بری... با یه چنگ و گیس کشی حریفتو مغلوب می کنی.

 26- هیچوقت جورابات بوی پنیر کپک زده نمی ده.

 27- با موهای پا و زیربغلت نمی شه کلاه گیس ساخت. (راستی این یه امتیاز واسه آقایون نیست؟...)

 28- می تونی در سکوت و فقط با طرز نگاهت حرف بزنی اگرچه شاید هم هیچ کدوم از آقایون معنیشو متوجه نشن.

 29- سال ها پیش دختری 18 ساله فرماندهی ارتش فرانسه رو بر عهده گرفت و اسمش رو در تاریخ جهان بعنوان یك الگوی شجاعت ماندگار کرد. (ژاندارک)

 30- درهای کعبه تنها به روی یک زن باز شد.

 31- سر ابوالهول مجسمه دانش و خرد به شکل زنه.

 32- با قوس کمرت چه کارا که نمی تونی بکنی، هر چی رقص و حركات نرمشی هست پیدایشش از همینجا بوده!

 33- خداوند در وجودت دستگاهی رو تعبیه کرده که هیچ مردی نداره و اگر به خاطر وجود اون نبود نسل بشریت تداوم پیدا نمی کرد. (رحم)

 34- به آسمون نگاه كردنت یك آهی از ته دل رو به همراه داره كه نشون میده یه رازی بین تو و آسمونهاست.

 35- هر موقع اراده كنی عذر موجه زیاد داری.

 36- هزار جور مدل خنده، داری که هر کدوم رو یه موقع تحویل بقیه می دی.

 37- توانایی صوتیت بالاست. (کدوم مردی بلده جیغ بنفش بکشه؟)

 38- خیانت عشقی نمی تونی بکنی! (علم روانشناسی به این نتیجه رسیده که زن ها هرگز نمی تونن دو مرد رو همزمان و به یک شکل و اندازه دوست داشته باشن اما مردها چرا)

 39- شاید از طرز کار کامپیوتر یا تکنیک های فوتبال سر در نیاری ولی اگه یه هفته طرف آشپزخونه نری آقایون حتما یه بلایی سرشون می یاد. (توضیح اینکه در چنین مواردی دو حالت وجود داره: اول اینكه آقایون خسیس از گشنگی می میرن و دوم اینكه دست و دلبازاش که غذای حاضری خریدن واسشون خیالی نیست یا ورشکست می شن یا مسموم)

 40- دو هفته هم که حموم نری بوی ترشیدگی نمی دی. چون مالك بورس عطر و ادكلن های معروف هستی. 

41- هیچ وقت خودتو واسه این فکر که زیر لباس آقایون چه شکلی ممکنه باشه آزار نمی دی.

 42- مجبور نیستی واسه اینکه یه نفر به خواهرت چپ نگاه کرده، خون و خونریزی راه بندازی. با یه شیوه ی مخصوص طرف رو می فرستیش تو كما تا كمك برسه!

 43- بلدی چه طوری بدون اینکه زور بازویی لازم داشته باشی روی بقیه رو کم کنی. (با زبونت)

 44- اگه زشت باشی (که خیلی کم چنین چیزی پیش می یاد) می تونی خودت رو با آرایش خوشگل کنی. اگه قدت کوتاهه می تونی کفش پاشنه دار بپوشی. اگه موهات کم پشته مسئله ای بوجود نمیاد چون شال و روسری چیزی رو بروز نمیده!

 45- تو بچگی بخشی از عضو بدنت رو به عنوان یه چیز اضافه نمی بررن. (منظورم چیزی غیر از بند نافه)

 46- هر نوع لباسی كه بپوشی (حتی لباس مردانه) از وقار و متانتت چیزی كم نمیشه در حالیكه اگه آقایون مثلا دامن بپوشن چقدر بهشون می خندن!

 47- در دنیا هرگز به اندازه ای که در حق تو اجحاف شده در حق موجود دیگه ای نشده با این حال امروزه زن ها رو در هر عرصه ای می بینیم: ریاست، سیاست، اقتصاد، علم و حتی ورزش!

 48- غم انگیزترین مزیت تو اینه که یه روزی مادر می شی و به یه موجودی مثل فرشته زندگی می بخشی.

 49- چراغ هر خونه ای یک زنه، تازه اگه الگوی مصرف هم رو رعایت كنه چی میشه.

 50- تكیه كلام آقایونی هستی كه میگن زن بلاست، ولی خدا كنه هیچ خونه ای بی بلا نباشه. یعنی این بلا مبارك است!
        

 برگرفته از وبلاگ کلوب ایرانیان

دل نوشته توسط :تایماز | لينک ثابت |پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388|

میروی............
موضوع:

میروی با اشک حسرت دیده ام را تر کنی

میروی تا با نبودن عشق را پرپر کنی

آن همه گفتی نگاهت با نگاهم زنده است

من نباشم میتوانی روزها را سر کنی؟

در نبودت گریه کردم آینه احساس کرد

آینه شو گریه ام را حس کنی ،باور کنی

سبز در عشقت شدم ،کم کم تو دانستی ولی

عاقبت میخواستی در قلب من خنجر کنی

بعد تو در سینه نامت میشود یک خاطره

کاش میشد قصه عشق مرا باور کنی....

دل نوشته توسط :تایماز | لينک ثابت |دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388|

عشق من.....
موضوع:

 

عشق من ناز نکن عمر ما پایون میگیره

یه روزی دست زمونه تورو از من میگیره

وقتی تنها با تو بودن واسه من زندگیه

تورو دیدن تورو خواستن رو کی از من میگیره

عشق من قلب این عاشق با تو اروم میگیره

همه ناله های من از اون نگاهت دوریه

تورو دیدن تورو خواستن تورو هرجا می بینم

بی تو و عشق تو من همیشه تنها می مونم

عشق من عاشقتم تکرارت هرشب عادته

همه حرفام بخدا از عشق و از سخاوته

با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته

عشق من بی کسی و شب با تو پایون میگیره

همه رگهام از حرارت نگات خون میگیره

با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته

تو گمون کردی بری خاطره هاتم میمیره

روزای رفته برام رنگ سیاهی میگیره

اگه صد بهارو پاییز واسه تو گریه کنم

نمی تونم که تورو همیشه از یاد ببرم

من همون عاشقتم تا که چشام بارونیه

همه ناله های من از اون نگاهت دوریه

با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته

عشق من بی کسی و شب با تو پایون میگیره

همه رگهام از حرارت نگات خون میگیره

با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته

دل نوشته توسط :تایماز | لينک ثابت |جمعه یازدهم اردیبهشت 1388|

یه نفر پیدا بشه به من بگه چیکار کنم...... با چه تیری اونی که دوسش دارم شکار کنم
موضوع:

نمی دونم از کجا شروع کنم قصه ی تلخ سادگیمو

نمی دونم چرا قسمت می کنم روزهای خوب زندگیمو

چرا تو اول قصه همه دوسم میدارن

وسط قصه میشه سر به سر من میذارن

تا میخواد قصه تموم شه همه تنهام میذارن

می تونم مثل همه دورنگ باشم دل نبازم

می تونم مثل همه یه عشق بادی بسازم

تا با یک نیش زبون بترکه و خراب بشه

تا بیان جمعش کنن حباب دل سراب بشه

می تونم بازی کنم با عشق و احساس کسی

می تونم درست کنم ترس دل و دلواپسی

می تونم دروغ بگم تا خودم و شیرین کنم

می تونم پشت دلا قایم بشم کمین کنم

ولی با این همه حرفا باز منم مثل اونام

یه دروغگو می شم و همیشه ورد زبونا

یه نفر پیدا بشه به من بگه چیکار کنم

با چه تیری اونی که دوسش دارم شکار کنم

من باید از چی بفهمم چه کسی دوسم داره

توی دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دل نوشته توسط :تایماز | لينک ثابت |چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388|

خدا
موضوع:

اگر روح خداوندی دمیده درروان آدم و حواست

 پس ای مردم

خدا اینجاست...

خدا در قلب انسانهاست

به خود آ،

 تا که دریابی خدا در خویشتن پیداست...

دل نوشته توسط :تایماز | لينک ثابت |دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388|

و این بود همان زندگی که انسان از خدا خواست.....
موضوع:


و خدا خر را آفرید
و به او گفت: و تو یک خر خواهی بود. و مثل یک خر کار خواهی کرد و بار خواهی برد، از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که تاریکی شب سرمی رسد. و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود. و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد.
خر به خداوند پاسخ داد: خداوندا! من می خواهم خر باشم، اما پنجاه سال برای خری همچون من عمری طولانی است. پس کاری کن فقط بیست سال زندگی کنم. و خداوند آرزوی خر را برآورده کرد.

و خدا سگ را آفرید
و به او گفت: تو نگهبان خانه انسان خواهی بود و بهترین دوست و وفادارترین یار انسان خواهی شد. تو غذایی را که به تو می دهند خواهی خورد و سی سال زندگی خواهی کرد. تو یک سگ خواهی بود.
سگ به خداوند پاسخ داد: خداوندا! سی سال زندگی عمری طولانی است. کاری کن من فقط پانزده سال عمر کنم.
و خداوند آرزوی سگ را برآورد.

و خدا میمون را آفرید
و به او گفت: تو یک میمون خواهی بود. از این شاخه به آن شاخه خواهی پرید و برای سرگرم کردن دیگران کارهای جالب انجام خواهی داد و بیست سال عمر خواهی کرد.
میمون به خداوند پاسخ داد: بیست سال عمری طولانی است، من می خواهم ده سال عمر کنم.
و خداوند آرزوی میمون را برآورده کرد.

و سرانجام خداوند انسان را آفرید
و به او گفت: تو انسان هستی. تنها مخلوق هوشمند روی تمام سطح کره زمین. تو می توانی از هوش خودت استفاده کنی و سروری همه موجودات را برعهده بگیری و بر تمام جهان تسلط داشته باشی. و تو بیست سال عمر خواهی کرد.
انسان گفت: سرورم! من دوست دارم انسان باشم، اما بیست سال مدت کمی برای زندگی است. آن سی سالی که خرنخواست زندگی کند و آن پانزده سالی که سگ نخواست زندگی کند و آن ده سالی که میمون نخواست زندگی کند، به من بده.
و خداوند آرزوی انسان را برآورده کرد.

و از آن زمان تا کنون
انسان بیست سال مثل انسان زندگی می کند.....
و پس از آن، سی سال مثل خر زندگی می کند، ازدواج می کند و مثل خر کار می کند و مثل خر بار می برد...
و پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد و هرچه به او بدهند می خورد.
و وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون زندگی می کند، از خانه این پسر به خانه آن دختر می رود و سعی می کند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند..
و این بود همان زندگی که انسان از خدا خواست.....

دل نوشته توسط :تایماز | لينک ثابت |دوشنبه هفدهم فروردین 1388|

اپ اخر سال........ بای تا بعد عید
موضوع:

شلام شلام شلام......... هوارتا بوس س س س س واسه دوستای ناز خودم ... این روزا خیلی سرم شلوخ پلوخ شده .. از یه طرف خونه تکونی و کارا.. از طرف دیگه خرید.. از اون یکی طرف نت و بلاگ.. دیگه تا بعد عید اپ بی اپ.. اخه احتمالا تهران نیستیم... وای یه عالمه خوشحالم عاشق بهار و بوی عیدم .... مخصوصا عیدیاش هرچند خودمم باید به دوتا وروجکای داداشم که نفسامن عیدی بدم اما بازم کیف داره عیدی گرفتن ووووووووووووووووووووووووی.... راستی گفتم خونه تکونی یاد کارگر امروز افتادم... طفلکی یه پسر ۲۲ساله بود از تبریز اومده تهران داره برق می خونه.. خیلی خدارو شکرگذارم بخاطر همه نعمتاش... بابام شماره شو گرفت گفت چند سال دیگه باهاش تماس میگیرم مطمئنم یه اقای مهندس محشر شده..... اینم اپ شلوخ پلوخ امروز........ وا ی ی ی  ی ی خدا چقده خوشحالم ... بوی عید میاد.. امیدوارم همتون سال خوبی داشته باشید.. واسه منم دعا کنید مخصوصا سر سفره ۷سین... دوستتون دارم .. شاد باشید
دل نوشته توسط :تایماز | لينک ثابت |دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387|

نوشته ای بسیار زیبا از ویکتور هوگو
موضوع:

اول از همه برایت آرزو مى‌کنم که عاشق شوى،
و اگر هستى، کسى هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهاییت کوتاه باشد،
و پس از تنهاییت، نفرت از کسى نیابى،
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید ......
اما اگر پیش آمد، بدانى چگونه به دور از ناامیدى زندگى کنى،
برایت همچنان آرزو دارم دوستانى داشته باشى،
از جمله دوستان بد و ناپایدار ......
برخى نادوست و برخى دوستدار ......
که دست کم یکى در میانشان بى‌تردید مورد اعتمادت باشند.
و چون زندگى بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشى ......
نه کم و نه زیاد ...... درست به اندازه،
تا گاهى باورهایت را مورد پرسش قرار دهند،
که دست کم یکى از آنها اعتراضش به حق باشد ......
تا که زیاده به خود غره نشوى.
و نیز آرزومندم مفید فایده باشى، نه خیلى بی‌خاصیت ......
تا در لحظات سخت،
وقتى دیگر چیزى باقى نمانده است،
همین مفید بودن کافى باشد تا تو را سرپا نگاه دارد.
همچنین برایت آرزومندم صبور باشى،
نه با کسانى که اشتباهات کوچک مى‌کنند ......
چون این کار ساده‌اى است،
بلکه با کسانى که اشتباهات بزرگ و جبران‌ناپذیر مى‌کنند ......
و با کاربرد درست صبوریت براى دیگران نمونه شوى.
و امیدوارم اگر جوان هستى،
خیلى به تعجیل، رسیده نشوى ......
و اگر رسیده‌اى، به جوان نمائى اصرار نورزى،
و اگر پیرى، تسلیم ناامیدى نشوى......
چرا که هر سنى خوشى و ناخوشى خودش را دارد و لازم است
بگذاریم در ما جریان یابد.
امیدوارم سگى را نوازش کنى، به پرنده‌اى دانه بدهى و به آواز یک
سهره گوش کنى، وقتى که آواى سحرگاهیش را سر مى‌دهد ......
چرا که به این طریق، احساس زیبایى خواهى یافت ......
به رایگان ......
امیدوارم که دانه‌اى هم بر خاک بفشانى ......
هر چند خرد بوده باشد ......
و با روییدنش همراه شوى،
تا دریابى در یک درخت چقدر زندگى وجود دارد.
به علاوه امیدوارم پول داشته باشى، زیرا در عمل به آن نیازمندى ......
و سالى یکبار پولت را جلو رویت بگذار و بگویى:
«این مال من است»،
فقط براى این‌که روشن کنى کدامتان ارباب دیگرى است!
و در پایان، اگر مرد باشى، آروزمندم زن خوبى داشته باشى ......
و اگر زنى، شوهر خوبى داشته باشى،
که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان،
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیآغازید ......
اگر همه این‌ها که گفتم برایت فراهم شد،
دیگر چیزى ندارم برایت آرزو کنم ......

دل نوشته توسط :تایماز | لينک ثابت |شنبه هفدهم اسفند 1387|

ادامه داستان..... پری
موضوع:

اول یه توضیح... پری اسم داستانه که اول قصه یه دختر بچه ۳ساله ست... شخصیت اصلی داستان پرناز مادر پریه.......

به سراغ البوما رفت . البوم زندگیش... چه تعبیر با معنی ی... منصرف شد. حتی تحمل دیدن عکس اون نامرد و هم نداشت. یدفعه چشمش به دفتر قرمز رنگش افتاد... این دفتر تنها چیزی بود که تو تموم مراحل زندگیش همه جا همراهش بود حتی شب عروسیش اخه یادگاری از یه عشق قدیمی بود.... بازش کرد:

پنج شنبه ۲۶/۶/۶۹:

امروز پژمان برای همیشه مارو ترک کرد...........

دوباره اشکش جاری شد.. خودشو نمی تونست گول بزنه.. زندگیش تباه شده بود با نامردی تموم... اخه گناهش چی بود؟ اون که حتی پا روی عشقش گذاشته بود .. حقش این نبود.... گل رز خشکیده لای دفترو برداشتو بو کشید... هنوز عطر روزای خوشو شورو جوونیشو میداد........ دفترو باز کرد از صفحه اول شروع به خووندن کرد:

سال ۵۹:

امروز جشن تولد ۹سالگیمه... یه عالمه خوشحالم... اخه این دفترو از پسر دایی پژمانم کادو گرفتم... بهم گفت پرناز این دفترچه خاطراتو همیشه نگه دار.. یادگاریه از طرف من.. شاید یه روز نشستیم باهم خاطراتتو خوندیمو به دیوونه بازیات خندیدیم.. گفتم خیلی بدی پژمان... بدجنسه اصلا همش منو اذیت میکنه.. اه ه ه ه ...اصلا خاطره رو چه جوری مینویسن؟ مامان گفت هروقت یه چیزی ادمو خوشحال یا ناراحت میکنه اون میشه یه خاطره.. ولی هر چی فکر کردم هیچی یادم نیومد... خوب اینجوری که یه عالمه طول میکشه تا دفترم پرشه.. اخه پژمان گفت هروقت اینو پر کردی یکی دیگه واست میخرم... چقدر خسیسه این پسردایی.. خوب همین الان دوتا میخرید دیگه تا تو اون یکی نقاشی بکشم.. اخ خ خ خ دستم درد گرفت از بس نوشتم... وای ی ی ی مشقام مونده هنوز.... ولی دو صفحه از دفترمو پر کردم.. هوراااااااااااااااااا.. راستی مامان میخواد دفترمو ازم بگیره میگه دختر ۹ساله چه معنی داره دفتر خاطرات داشته باشه... یه عالمه گریه کردم اما گفت شب دفترو میگیره... پس فهلا... هوارتا بوس واسه خودم...

سال ۶۹:

وای امروز بعد ۱۰سال یاد این دفترم افتادم.. سراغشو از مامانم گرفتم.. وقتی دو صفحه اولو خوندم کلی خندیدم.... چقدر تو این ۱۰سال خاطره داشتم که میتونستم تو دفترم بنویسم.. همش تقصیره این مامان خانومه... مامان میگه با ۱۰سال پیشم هیچ فرقی نکردم هنوز همونجوری شیطونو بازیگوشم فقط قد کشیدم.... مامان خیلی بدجنسه... حالا دیگه هرچی پیش بیاد اینجا می نویسم مخصوصا اذیتای پژمانو ....

شنبه -/-/۶۹:...........

دل نوشته توسط :تایماز | لينک ثابت |سه شنبه سیزدهم اسفند 1387|

تشکر و ///
موضوع:

وای ی ی  ی ی ی ی ی ی......... می سی که نظر دادید.... خصوصیا که جای خود......

خوب اکثرن با ادامه دادن داستان پری موافق بودن...

 راستی من دنبال ناشر میگردم ..... اگه سراغ دارید معرفی کنید ممنون میشم

دل نوشته توسط :تایماز | لينک ثابت |سه شنبه سیزدهم اسفند 1387|

سه داستان
موضوع:

سلام دوستای گلم. امروز ابتدای سه تا داستان دنباله دارو نوشتم واستون.... انتخاب کنید تا بدونم کدومو ادامه بدم .......

داستان اول: پری

سال ۷۵: وقتی از راه رسید خودشو ازاد و رها حس میکرد.. احساس میکرد از یه زندون اجباریو خودساخته خلاص شده.. دلش می خواست گریه کنه فریاد بزنه اما حتی توان اینکارو هم دیگه نداشت.. پریو تو اتاقش گذاشت و رفت جلوی ایینه....چقدر شکسته شده بود.. در اوج جوونی مثل گل پرپر..قطرات اشک صورتشو خیس کرد یه لحظه خودشو تنها حس کرد چشاشو بست توی یه بیابون خشک تنهای تنها بود ترسید فوری چشاشو باز کرد..صدای زنگ در اومد حوصله هیچ کسو نداشت طاقت شنیدن دلسوزیاشونو ترحمشونو هم نداشت. بی اهمیت به صدای زنگ به طرف اتاق پری کوچولوش رفت. با خودش فکر کرد اگه همه ی زندگیمو باختم ولی پری واسم مونده..در اتاقو به ارومی باز کرد.. پرنده کوچولوش با معصومیت تموم تو تختش خواب بود..دلش سوخت پری فقط ۳سالش بود............

داستان دوم: برادر

یه هفته ای میشد که خبر اردوی جنگلی تو دانشکده پیچیده بود. البته هنوز بطور رسمی اعلام نشده بود اما تقریبا همه بچه ها از اردو خبر داشتن و خیلیا هم لوازم سفرشونو اماده میکردن بالاخره اعلام شد اوایل مرداد تعدادی از دانشجوهای ممتازو برای تعطیلات چند هفته ای می برن جنگل گلستان... البته این خبر حال خیلی از بچه هارو گرفت و با اعلام اسامی خیال همه راحت شد...اسم منم جزو لیست بود هم خشحال بودم هم ناراحت.. چون اجازه گرفتن از بابا کار راحتی نبود.. از وقتی مامان به رحمت خدا رفته بود سختگیریای بابا چند برابر شده بود..تو همین فکرا بودم که یه دفعه با ضربه ارنج مهسا به خودم اومدم.. -هی شرر کجایی؟ -شراره نه شرر... هیچی بابا همینجا -راستی شراره خانوم سمایی هم قراره بیادا از بچه های انجمن شنیدم..فکر کنم فقط بخاطر تو میاد -بیخودی مزخرف نباف مهسا -راست میگم بخدا -خوب به من چه؟ بیا بریم دیرم شد... ماشینون که روشن کردم استاد سمایی هم از در دانشکده خارج شد.... استاد سمایی از استادای برجسته رشته ما بود که خیلیم مهربون بود البته توجه ش به من یه کم بیشتر از بقیه بچه ها بود. بچه ها میگفتن علت این توجه پسر استاد سمایی ه که چند ماهی میشد از المان برگشته بود. من این موضوعو خیلی سر بسته با بابا در میون گذاشته بودم اما خود استاد چندبار با بابا تماس گرفته بود و تا حدی مسئله رو مطرح کرده بود....شب وقتی قضیه اردورو به بابا گفتم مخالفت کرد... ساعت ۹ بود. من مشغول چیدن میز شام که تلفن زنگ خورد. بابا مثل همیشه جواب تلفنو داد بعد از یه گفتگوی طولانی سر میز اومد.... پشت میز نشست و با شوخی گفت: باز این خواستگار سمج واسطه شد... زدم زیر خنده: بس کن بابا. کی بود حالا؟ -سرکار خانم استاد د د د سمایی.... -جدی؟ -اره. ازم خواست اجازه بدم بری اردو البته با مسئولیت ایشون... منم تو رودروایسی قبول کردم.. مثل فنر از جام پریدمو گونه ی بابارو بوسیدم: بابا قده همه دنیا دوست دارم....

داستان سوم: ایلناز

.....................................

این یکی باشه واسه بعدا... فعلا همین دو تارو داشته باشید تا سومی................

دل نوشته توسط :تایماز | لينک ثابت |جمعه نهم اسفند 1387|



موضوعات

لینک دوستان

صدای خاموش(امین جونم)
من مامان ندالم(محشل جون جونم)
خط خطی های من(رها جون)
از همه جا با همه کس(ستین جون)
شگفتا بی سر و سامانی عشق(سعیده جون)
ایلین(اهو خانوم)
نی نی جینگولی(زهرا جونی جونیم)
عشق دریای کرانه ناپدید
بی قرار عشق(علی)
گل یخ
الکس در رویای کلمات(حسین)
نزدیکتر
عشق گم شده
car speed(محمد)
هر چی دلت بخواد
موج تنها
بی سرزمین تر از باد
یا علی گفتیم و عشق اغاز شد .....(حامد)
تک و تنها بودم اما تو رو تنها نمی ذاشتم
نوشته هایم برای تو(پویا)
Princess(نوید)
شام مهتاب ( راحله )
پریسا (حسین )
wowعجب آهنگاي جديديwow (سهیل )
سکوت (نفیسه)
ارامش بیشتر (ایدین)
مجله الکترونیکی پیمان (پیمان)

SHophaa
Far30Mobile
فروشگاه شاپ ها
قالب وبلاگ- آموزش فتوشاپ


آرشیو دفتر

هفته دوم تیر 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته اوّل دی 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته دوم تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته سوم فروردین 1385
هفته چهارم اسفند 1384
هفته سوم اسفند 1384
هفته دوم اسفند 1384
هفته اوّل اسفند 1384
هفته چهارم بهمن 1384
هفته دوم بهمن 1384
هفته چهارم دی 1384
هفته سوم دی 1384
هفته دوم دی 1384
هفته اوّل دی 1384
هفته چهارم آذر 1384
هفته دوم آبان 1384
هفته چهارم مهر 1384
هفته سوم مهر 1384
هفته دوم مهر 1384
هفته اوّل مهر 1384


نویسنده وبلاگ :

تایماز

آمار سایت
كاربران آنلاين: نفر
تعداد بازديدها:
RSS

کد های جاوا


Copyright by © www.TakTemp.com & www.shophaa.com & www.j28.ir